هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

227

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

قرار داده و روايت ديگر را كه ميان محدثان و مورخان مشهور است ناديده گرفته است . البته اين كار از او و كسانى چون او كه مىكوشند از اهميت جانبازيهاى على ( ع ) بكاهند شگفت نيست . ( 1 ) غزالى نيز در كتاب خود فقه السيره ، هر دو روايت را آورده و خود را در موضع كسى قرار داده كه نسبت به صحت يكى از آن دو ترديد دارد . ولى به گمان من نه او و نه غير او در درستى روايت مشهور ترديد نمىكنند ، بلكه بر او گران آمده بىآنكه در برابر آن چيزى بگذارد كه اگر شده‌اند كى ترديد در آن برانگيزد ، دست نخورده براى على ( ع ) باقيش بگذارد . او در كتاب فقه السيرهء خود بر اين روش راه پيموده هيچ عمل و فضيلتى براى على ( ع ) ذكر نكرده مگر آنجا كه جايگزينى براى آن نيافته است و چنانچه موقعيتى براى ديگرى وجود داشته كوشيده به هر شيوهء ممكن از عدم براى او چيزى بيافريند و از وهم برايش واقعيتى بسازد و از باطل برايش حقى خلق كند . ( 2 ) در هر حال اعمال على و پدرش در راه اسلام و فداكاريهايشان در راه محمد و دعوتش ، همانندى در تاريخ بشر ندارد و جز كينه‌ورزان بر پيامبر و خاندان گران‌مايه‌اش كسى آنها را انكار نمىكند و در درستى آنها ترديد روا نمىدارد . ( 3 ) در برخى از كتابهاى سيره آمده است كه پس از كشته شدن مرحب بدست على ، برادر او ياسر كه از دليران و قهرمانان يهود بود براى مبارزه به ميدان آمد و على نيز به كارزار او رفته وى را به برادرش ملحق ساخت . در روايت ديگرى كه نويسندگان سيره آن را از هشام بن عروه نقل كرده‌اند آمده است كه زبير بن عوام ، ياسر را كشت . و مادر زبير ، صفيه ، چنان كه ابن كثير مىگويد همراه مسلمانان آمده بود و چون ديد فرزندش به ميدان رفت بر جان او ترسيد و به نزد پيامبر ( ص ) آمده پرسيد : اى رسول خدا آيا پسر من كشته خواهد شد ؟ پيامبر فرمود : نه بلكه پسر تو او را خواهد كشت . و همين‌گونه شد .